تبليغاتX
♀♪ دُخـــتــَــرونـــﮧ ♪♀

دُختَرونـﮧ یَعنے مـَטּ ... وَ روزگار ِ مـَטּ ...


سلام بچه ها ، خوبین ؟

اومدم که فقط یه چیز رو بهتون بگم .

راستش من دیگه نمیرسم بیام به کامنتاتون جواب بدم و مدام سر بزنم .

هرچند که همتون و نوشته هاتون رو خیلی دوست دارم ،

اما خب وقت نمیکنم دیگه :)

پیشاپیش ، پساپیش ، شرمنده :D

بی معرفت نشین تنهام بذارین ها ،

هر وقت بیام نظرها رو میخونم

و اونایی که نیاز به جواب داره زیرش جواب میدم .

آهان ، و در مورد تبادل لینک هم

افرادی که مایل هستند

وبلاگم رو با عنوانش یعنی  ♀♪ دُخـــتــَــرونـــﮧ ♪♀ 

لینک کنن ، بعد کامنت بذارن که لینک کردن ،

عنوان منتخب خودشون به همراه آدرسشون رو هم بذارن

تا منم لینکشون کنم .

دیگه اینکه مواظب خودتون باشین :)

همتونو دوست دارم :x

به خدا میسپارمتون :)



+ تاریخ | 90/12/11ساعت | 18:28 نویسنده | ઈДЯĄ شـِـےطوטּ بـَـدـا

و خدا زن را از پهلوی چپ مرد آفرید



آری ، خداوند زن را از پهلوی چپ مرد آفرید



نه از سر او ، تا فرمانروای او باشد



نه از پای او ، تا لگد کوب امیال او گردد



بلکه از پهلوی او ، تا برابر با او باشد



و از زیر بازوی او ، تا مورد حمایت او باشد



و از نزدیکترین نقطه به قلب او



تا معشوق و محبوب او باشد



روز ِ زَטּ مـُــبـارَڪـ




                                                           


                                            


                                            


                                            



برچسب‌ها:
روز زن
+ تاریخ | 91/02/21ساعت | 3:35 نویسنده | ઈДЯĄ شـِـےطوטּ بـَـدـا |

ورزش رو خیلی دوست دارم

البته میشه گفت تقریبا یه مدتیه اینطوری شدم

باشگاه که میرم خوشحالم

دوسش دارم

خدا رو شکر

یکم دلم گرفته الان

خدایا کمکم میکنی مث همیشه ؟

معلومه که آره

آخه من که جز تو کسی رو ندارم

من تو این دنیا تنهام

همه جا و همیشه تنهام

فقط تو رو دارم

همین برام کافیه

خدایا دوست دارم

آرومم کن مهربونم

خدایا کمکمم کن تو درسام موفق شم

خوب ِ خوب بخونم

تا بیشتر بشناسمت

تا فهم و شعور و درکم بره بالاتر

خدایا بغض دارم

دوست دارم تو بغلت گریه کنم

تو هم دست نوازشتو بکشی سرم

خدا جونم

کی میشه برای همیشه فقط ِ فقط پیش خودت باشم ؟

خدا دوست دارم


+ تاریخ | 91/01/30ساعت | 0:40 نویسنده | ઈДЯĄ شـِـےطوטּ بـَـدـا |

تو هیچ وقت کنارت ندیدی منو

جلوتر ازت رفتم این جاده رو

مبادا که غم راهتو سد کنه

به جای تو دنیا به من بد کنه

همه خنده و شادیام مال تو

تو رفتی و قلبم به دنبال تو

هوای تورو دارم هرجا بری

بازم پیشتم حتی تنها بری


        http://themescompany.com/wp-content/uploads/2012/01/peace-love-words-sign.jpg


+ برای یک مخاطب ِ خاص ِ خاص از جنس ِ خودم !

+ مخاطب ِ خاص دوست دارم !

+ خدا حفظمون کنه از شر شیاطین !




برچسب‌ها:
دوست ِ من, جنس ِ خودم, عشق ِ واقعی, خدا
+ تاریخ | 91/01/24ساعت | 23:5 نویسنده | ઈДЯĄ شـِـےطوטּ بـَـدـا |


قلم بدست میگیرم تا که بنویسم ،

اما چه نویسم و چگونه نویسم تا آنطور که باید و شاید لایق و شایسته ی تو باشد ؟

تو که خود ، وجودت شایسته ی شایسته ترین هاست ،

که قلب مهربان و تپنده ات در هر لحظه و هر ثانیه عشق تولید می کند ،

و آن را در کلامی از جنس احساس و در قالب صوتی آرامش بخش

با امواجی سرشار از انرژی به سمت شنوایی من نشانه می رود !

به راستی چه پر شکوه است داشتن تو ،

چه زیباست حس تو را خواستن

و چه احساسیت در قلب ، حس تو را طلب داشتن با تمام روح و جان و تن .

چه عطریست عطری که از نفس های عمیقت در هوا جاریست ،

که تا عمق وجودم نفوذ می کند و هر روز دیوانه تر ز پیشم می کند .

آنقدر دیوانه که تا حد جنون پیش روم ،

و شوم مجنون کوی تو ،

مجنون چشمان تو ،

که درخشندگی اش خیره کننده تر از تلالو خورشید است ،

درست به همان رنگ ، اما درخشان تر .

و به شفابخشی عسل ، اما اثربخش تر ،

آنقدر اثربخش که نافذ شود به اعماق قلب من ،

و دنیایی از حرف های نهفته در دل را به تپش درآورد ،

آنقدر که تمام آن فوران کند ،

در قالب احساسی سرشار از عشق ،

سرشار از تو ،

چرا که تو خود ِ عشقی خود ِ عشق !

با ذره ذره ی وجودی که تسخیرش کردی طلبت می کنم ،

من را در سرزمینم حفظ کن ،

آن سرزمین ِ گرم ِ سرشار از عشق ،

و بتاب بر من با خورشید درخشان چشمانت !

بگذار من این عشق را با دستان تو لمس کنم ،

در سرزمین تو !

نفوذت عمیقا همیشگی ات کرد ،

تو با آن احساس ِ تِـلِـپاتی ،

درک می کنی که حس قلبم چیست .

ماندنی ترین احساس تقدیم به ماندنی ترین عشق !



دلنوشته شخصی می باشد ، لطفا کپی نکنید .


+ مخاطب خاص دارد .



برچسب‌ها:
احساس, عشق, چشمان, تلپاتی
+ تاریخ | 91/01/10ساعت | 21:39 نویسنده | ઈДЯĄ شـِـےطوטּ بـَـدـا |

90 تو پر بودی از خاطـــره ها

آدما

اتفاقا

و چیزای خوب

تجربه های جدید و عالی

هیچ وقت

هیچ وقت ِ هیچ وقت

فراموشت نمیکنم 90 ِ عزیزم

تو برای من خیلی خوب ، شیرین و جذاب بودی

تک تک ثانیه ها و لحظاتت

برام بهترین بود

91 تولدت مبارک !

تو یه سال بعد 90 به دنیا اومدی

اما یجورایی یه سال ازش بزرگتری

شده نقل همون پستم

سال

به هر حال

91

تو

باید

دقت کن

باید

خیلی

خیلی

خیلـــــــــــــــــــــــــــی

بهتر تر تر ِ

90 باشی

افتاد ؟

:D


عید همتون مبارک ایرونیای گل :x

هرجای دنیا که هستین :x



~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

~~~~~~~~~~~~~~


نوشته شده در آخرین لحظات 90

29 اسفند 90

ساعت 11:47 صبح

دوشنبه


+ تاریخ | 90/12/29ساعت | 12:48 نویسنده | ઈДЯĄ شـِـےطوטּ بـَـدـا |

سلام دوستیام . حالتون ؟ احوالتون ؟

امروز ساعت 9:30 اینا بود رفتم خونه نازی جونیم .

عروسکم داشت غذا درست میکرد :x

انقدر ناز شده بود ، مث همیشه :x نازنینمه دیگه :*

خلاصه خانوم کدبانو ازم پذیرایی کرد با میوه و چایی

فاطی شیطونه ( خواهر گل نازنازیم )

میخواست کلاسشو 2در کنه بره خونه دوکسش :D

خلاصه فاطی جون پیچوند رفت .

یکم با نازی حرفیدیم تا غذاشو بپزه

بعد رفتیم تو اتاااااااقش :D

و از اینجا شروع میشه داستان دیفونه بازیای ما ;)

اول یکم تو کامپیوترش عکس و فیلم دیدیم

بعد یکم عکس و فیلم گرفتیم و بزن و برقص ،

از اون شکلات خوش مزه ها هم خوردیم تازشم:-P

دیگه وقت ناهار سفره چیده شد !!!

واااااااای واااااااااای واااااااااااااای

یعنیا یه قورمه سبزی ای بود !

فقط باید بگم جاتون خالی !

دستپخت نازی حرف ندااااااااااره :x

بی نظیر بود :*

از همینجا من از نازی ِ عزیز تشکر میکنم :x

نازی جون دستاتو میبوسیم :D توجه مینمایی ؟ :D

خلاصه ناهاره رو زدیم ، بعد نازیم لپ تابشو آورد

عکس و فیلم ها و یکم از این موزیک اینا ریختم براش .

دیگه بزن و برقص و عشق و حال :D

آهان تازشم با دو تا دوستیامونم حرفیدیم ;)

واااااااااااای که چقدر خندیدیم !!!!!! :))

دیگه هیچی

آهان

با آتی جونیمم حرفیدم:x

دیگه

دیگه خب خوش گذشت دیگه :)

ساعت 8 هم باباییم اومد دنبالم برگشتیم خونه :)

نازی جونیم دستت طلا :*



+پ.ن 1 : نازی ، آتی ، لاوتون دارم زیااااااااااااااد :*

+پ.ن 2 : :D

+پ.ن 3 : سفره مخصوص روی اوپن به متراژ کمتر از حد اندازه !!! :D

+پ.ن 4 : عنکبوت ِ مفلوک ! :D تو با کییییییییییییی حرف میزنی ؟ =))

اصلا درد ! زَر ِ مار ! :D بی تربیت ! :D

×تقدیم به همه ی اونایی که سر در میارن ! :))×

+ تاریخ | 90/12/18ساعت | 23:50 نویسنده | ઈДЯĄ شـِـےطوטּ بـَـدـا |


هنوز هم نمیدونم

هر سالی که میگذره

یک سال از عمرم کم میشه ؟!

یا

یک سال به عمرم اضافه میشه ؟!


+ تاریخ | 90/12/08ساعت | 17:4 نویسنده | ઈДЯĄ شـِـےطوטּ بـَـدـا |

سلام بچه ها خوبین ؟

هیچ حس خاصی ندارم !

نه بیرون رفتم ، نه خونه ی کسی ، نه کسی اومده خونمون !

حوصلم سر رفته خب !

دلم یه تنوع ِ خوب و باحال میخواد !

یه اتفاق شاد ِ شاد مث عقدی عروسی ای چیزی !

یا یه گشت و گذار تووووووپ !

یا یه خرید خاص و شیک !

راستی گفتم خرید ، محض احتیاط ، امسال چه رنگی مده ؟ :D

کلی ذوق داشتم امروز برم باشگاه با آتی جونم ،

اما یه چی پیش اومد زد تو کاسه کوزمون !

حالا ایشالا شنبه ، ایشالاااااااااااااا .

اما از اونجایی که من و آتی طاقت نمیاوردیم تا شنبه ،

امروز یه سرکی بهم زد :x

انـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرژی ! :*

کلاس هامونم با نرگسی میریم و میایم .

دیشب خیلی حال داد ، با نرگس و سهیلا از کلاس برگشتیم :D

پریشب هم خیلی حال داد ،

آتی چندین بار نصفه شب بهم زنگید :D

کلی هم sms بهم داد !

2 به 1 بودیم اما !

آتی و بستگان : جام خالی واقعا ! ;)

دعا کنید من یه حس و حال حسابی بگیرم ،

یکم حس و حالم رو به نزوله !

آخه من سرد شدن آدما رو خیلی خوب میفهمم ،

همینطور تصنعی بودنشون رو !

پس دعام کنین .

منتظر اثر دعاهاتون هستم .


+ تاریخ | 90/12/03ساعت | 19:49 نویسنده | ઈДЯĄ شـِـےطوטּ بـَـدـا |

اتفاقی پا روی ِ مین ِ قلبـــــــــــــم گذاشتی !


دور نشــــــــــ  ـــــــو !



خیال رفتن کنی

└►


هر دو با هم متلاشی میشویم !




+ تاریخ | 90/11/28ساعت | 9:2 نویسنده | ઈДЯĄ شـِـےطوטּ بـَـدـا |